بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

مامانی بعد از یک سال ورزشکار می شود ...

سلام عزیز مامان   یه مدته که احساس می کنم وزنم داری بی جهت اضاف می شه!   خیلی نگران بودم اما بخاطر کلاسای دانشگاه و البته تنبلی خودم نرسیدم برم ورزش، البته این اضاف وزن خیلی خیلی زیاد بود و غیر عادی طوری که الان حدود 10 کیلو اضاف وزن دارم!   که البته متوجه شدم هم اضاف وزنم هم اینکه صبح ها انقدر خسته بودم که انگار نه انگار شب تا صبح خوابیده بودم و یکم افسرده شده بودم و همش فکر می کردم به هیچ دردی نمی خورم و در مورد مسایل دیگه ، همش از کم کاری تیروئیده!!! چه بلایی سرم آورده این تیروئید!   البته خدارو شکر از وقتی قرص مصرف میکنم یکم بهترم ، دیگه حداقل بجای 12-11 ظهر اونم با خستگی ...
16 بهمن 1393

داشته ها و گذشته ها

بنام خدای مهربون   سلام عزیز مادر   حال و احوالت خوبه؟ حتما خوبه . هرکس در پناه خداوند مهربون باشه خوبه.   این حال رو منم یه روزی درک کردم   عزیز دلم ... دنیا همیشه اینطور که می بینی نیست !   نمی دونم چطور شروع کنم!   من همیشه از وقتی یادمه نگران تربیت شما بودم دوست داشتم نشی چیزی که بودم . همیشه در فکر این بودم که چطور شما رو تربیت کنم! ولی چطور مادری می تونه فرزندی تربیت کنه و مسیر و راهی پیش روش بذاره که خودش هنوز اون راه رو نرفته!   نمی دونم چطور بگم ...   این مامانی که می بینی همیشه همینطور نبوده! نمی دونم چرا! ...
15 بهمن 1393

بدون عنوان

بسم رب الرحیم سلام عزیزکم چطوری مادر؟ اومدم خوشحالی امروزمو باهات تقسیم کنم اما یه موضوعی باعث شد ترجیح بدم در مورد چیزای دیگه ای صحبت کنم که البته تا اومدم شروع کنم باباییتون فرمودند آماده بشم تا بریم منزل حاج آقا ، (منظورم پدر مجبوبه خانم ، زن دایی باباییه) خیلی دلم می خواست بشینم و حرفامو برات بنویسم اما الان باید برم ، باشه به وقتش  نوگلم دوست دارم عزیزکم ...
13 بهمن 1393

راههای داشتن بارداری سالم

شاید برای خانمی که خواسته یا ناخواسته یک یا دو هفته پس از به تعویق افتادن قاعدگی‌اش متوجه بارداری خود می‌شود، حسی قابل لمس از داشتن جنینی که قلب و طناب نخاعی‌اش تشکیل شده است، وجود نداشته باشد. هدف از مشاوره پیش از بارداری دستیابی به رویه ای درست و حساب شده برای مراقبت است تا یک خانم با دارا بودن سلامت کامل وارد یکی از حساس ترین مراحل زندگی اش یعنی بارداری بشود و بتواند روند حاملگی سالم تری را داشته باشد.   البته غربالگری به پیش از بارداری خلاصه نمی شود، بلکه با غربالگری های سه ماهه اول، دوم و سه ماهه بارداری تکمیل می​ شود و چرخه سلامت مادر و جنین را کامل می کند.     ...
13 بهمن 1393

خدایا خودت بخیر بگذرون :(

سلام نی نی قشنگم چطوری فرشته مهربونم؟   راستش الان خیلی ناراحتم اما امید به خداس که دلمو روشن کرده   امروز با مامان جون رفتیم دکتر ، همینجور که منتظر بودیم نوبتمون بشه مامان گفت که بریم در مورد واکسنات بپرسیم ، خدارو شکر همه رو زده بودم ، واکسن کزاز هم هر 10 سال یک بار باید بزنم که سال 85 زدم و باید دوسال دیگه بعدیشو بزنم ،   اما گفتن هپاتیت رو باید می زدی که فقط مرحله اولشو زده بودم ، خانم دکتره هم گفت که بشین اینو برات بزنم ، با اینکه دفعه پیش درد داشتم و دستم تا یه هفته فلج و سنگین بود اما هنوزم چیزیم نیست و مشکلی برام ایجاد نکرده   وای عزیزم یه نی نی رو آورده بودن واکسن بزنن ...
12 بهمن 1393

دزدی زیر برکت خدا :)

بنام خدای مهربون   سلام عزیز دل مامانی   امروز اولین روز از یه هفته جدیده ، خبرای خوبی ندارم گل مامان !     دیشب حدود 12 شب مادر جون با بابایی تماس گرفتن و گفتن پدر زن دایی محبوبه بابایی از دنیا رفتن . من ندیده بودمشون تا الان بنده خدا بعد از کلی وقت که تو بیمارستان بودن دیشب سکته مغزی کردن و فوت شدن !   خدا بیامرزتشون   دیشب مامانی تا صبح خواب بد دید ان شاء الله که خیره . خواب دیدم دزدیدنم خیلی حالم بد بود دلم برا باباییت تنگ شده بود خیلی ناراحت بودم .   تا اینکه صبح با صدای باباییت که داشت میگفت زهرا سوییچ ماشینو ندیدی؟ بیدار شدم ،...
11 بهمن 1393

اولین لباسا

سلام عزیز مامان باز کلی برات حرف زدم و نت قطع شد و همه چی پرید! اما مشکلی نیست عزیزم یه مدت پیش با مامان جون رفته بودیم بازار توی یه مغازه پر از لباسای کوچولو موچولوی خوشگل یه لباس دیدم خیلی دوسش داشتم کلی با خودم کلنجار رفتم و آخرش خریدیمش با یه شیشه شیر که مامان جون خیلی عاشقش شده بود عزیزم امیدوارم ازشون خوشت بیاد اینم شیشه شیرت گلم ، البته پسرونس اگه پسر شدی امیدوارم دوسش داشته باشی اگرم دختر شدی یه دخترونه کوچولوشو برات میگیرم عزیزممممممم عزیزم این لباسای کوچولو رو هم سه شنبه چند هفته پیش با مامان جون و بابا جون و خاله سمانه رفته بودیم بیرون انقدر ذوق کوچولوییشون کردم و ان...
7 بهمن 1393

ان شاء الله بخیر بگذره

سلام عزیز دل مامان حالت چطوره گلکم؟؟   ما هم خوبیم . ملالی نیست جز دوری شما عزیز دلم   دیشب خونه مامان جون بودیم ، مامان و خاله سمانه با کلی ذوق و شوق خوابایی که در مورد شما دیده بودن رو برامون تعریف می کردن   بابا جونم رفته بودن براتون تخت دیده بودن ، الهی دورت بگرم که از الان همه برای اومدنت ذوق و شوق دارن ،   مامانی چرا خواب من نمیای عزیز دلم؟ باور کن منم خیلی دلم میخواد روی ماهتو ببینم عزیز دل   گل مامان ، چند روز پیش رفتم دکتر ، مامانی یه مشکل کوچولو داره ، دلم یکم گرفته نگرانم!   با اون دل پاکت دستای کوچولوتو بالا ببر و از خدا بخواه مشکلم جدی نب...
2 بهمن 1393